اگر در امور دينى و يا عقيدتى اشكالى
دارى، برو از اهلش بپرس تا اشكالت بر طرف شود.
انسان گاهى در امر دين اشكالى به نظرش مى رسد و يا
شبهه اى به او القا مى شود گمان مى كند كه آن اشكال لاينحلّ است و ديگر جوابى ندارد
و پيشِ خود و بدون مراجعه به اهل آن قضاوت مى كند و مى گويد:
پس دين باطل است و ايراد دارد.
چگونه از اهل دين و اهل علم مى ترسى
و نزد آن ها نمى روى و از آن ها سؤال نمى كنى، ولى از خود شبهه و اشكال نمى ترسى كه
چه بسا موجب نابودى و هلاك دايمى تو گردد؟!
دنياى بهتر هم با امام حسين ـ عليه السّلام ـ بود نه
با يزيد؛ ولى انسان، خوشى و راحتى مى خواهد و به هر چه مى رسد بالاتر از آن را طالب
است و آرامش ندارد تا به نفس مطمئنّه برسد؛ اما جهل و يا غفلت دارد كه داشتن وسايل
راحتى و رفاه، غير از راحتى و رفاه و آرامش دل است: «أَلاَ
بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَـئنُّ الْقُلُوبُ»
(1)
يعنى تنها وسيله ى آرامش دل ذكر اللّه است؛
ولى ما بر اسباب تكيه مى كنيم و از مُسَبِّب الاسباب غافل
هستيم، و حال اين كه خداوند متعال مى فرمايد:
«أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ
جَمِيعًا»(2)قدرت، توانايى همگى فقط از آن خداست.
مگر اين كه انسان خودش از ميان برود، كه: « أَعْدى
عَدُوِّكَ، نَفْسُكَ الَّتى بَيْنَ جَنْبَيْكَ. »(3)
بزرگترين دشمن تو، نفس
تو است كه در وجود تو نهفته است.
انسان هر راهى را بدون تقيّد و پايبندى به قرآن و
سنّت برود، روز به روز تنزّل مى كند .
تاريخ از جمله قضاياى سقيفه و پيامدهاى آن
مانند واقعه ى طَفّ( ماجراى كربلا.) هر روز تكرار مى شود(
كُلُّ يَوْمٍ عاشُوراءَ، وَ كُلُّ أَرْضٍ كَربلاءَ.)؛
زيرا هر روز حقّى غصب و يا احقاق مى شود، و
هميشه حقّ و باطل مثل حسين علیه السلام و يزيد وجود دارد، و كار مردم هم يا جنگ در
كنار يزيد يا در ركاب امام حسين ـ عليه السّلام ـ است.
بنابراين، انسان بايد هر روز
موضع خود را مشخّص كند كه آيا اهل حق است و يا باطل و پيرو آن.