New Page 1
عجيب اين كه كفّار در مقام هدايت و ارشاد ما، پيشنهاد صلح و سازش به ما مىدهند،
مانند عالم اخلاقى كه با فرد جاهل و ضعيف الاخلاقى روبرو است و مى خواهد او را
راهنمايى و نصيحت مشفقانه و دوستانه كند، امّا در باطن مطلب شايد دست خودشان در كار
باشد، اين همه اسلحه از كجا تهيّه و خريدارى
مى شود؟ چه
اين جا و چه آن جا.
سالیانی قبل از جنگ از رؤساى لشكر دولت عراق نقل شده كه دولت عراق(
بعث
سابق) از
حالا مشغول به خريدن اسلحه است، در ظاهر براى جنگ با اسراييل و در واقع با ايران!
آيا بدون دستور از بالاترها مىتوانند جنگ و درگيرى را شروع كنند؟!
همانها امروز آمده اند و ما را نصيحت مى كنند و مى
گويند:
New Page 1
اينطور كنيد، آن طور نكنيد، و شايد براى ما كتاب
اخلاق هم بنويسند؛ و حال اين كه اگر خودشان مداخله نكنند، مسألهى جنگ بين طرفين حل
مى شود. اگر حيوانات وحشى اسلام و ايمان بياورند بعيد نيست، ولى اينها از وحوش هم
پستترند. قرآن مىفرمايد:
«لَوْ
أَنزَلْنَا
هَـذَا الْقُرْءَانَ عَلَى جَبَلٍ لَّرَأَيْتَهُو خَـشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ
خَشْيَةِ اللَّهِ»
اگر اين قرآن را بر كوهى نازل مىكرديم، قطعا مىديدى كه از خشيت و بيم خدا، فروتن
گرديده و فرو مى پاشد.سوره ى حشر، آيه ى
21.
زنديقى از زنادقه بالاى منبر نشسته و ما را نصيحت مىكند كه دست از جنگ برداريد و
صلح و سازش كنيد.
حضرت يحيى ـ عليهالسّلام ـ با ابليس برخورد كرد، ابليس
گفت: تو را پنج نصيحت مى كنم. فرمود بگو. اوّل، دوّم، سوّم يكى از ديگرى بهتر و
خوبتر، ولى تا مىخواست آخرى را بگويد. حضرت يحيى ـ عليهالسّلام ـ فرمود: ديگر بس
است. در آخر مى خواهى كار خودت را بكنى.
چرا در وقت فرستادن جاسوسها به ممالك اسلامى دلسوزى نكردند، با اين كه همان جاسوسها
نوشته اند كه گاهى با خود مى گفتيم: ما در اين مأموريت مى خواهيم بر سر اين بيچاره
ها چه بلايى بياوريم! يكى نوشته است: هنگام سفر براى مأموريّت جاسوسى، فرزندم به من
گفت: بابا، زود بيا. در من اثر كرد، برگشتم. گفت: براى چه مىرويد؟ گفتم: براى ايجاد فساد!
بله، مأموريت آنها اين بوده كه اگر توانستيد مرض و بيمارى ايجاد كنيد،
آبهايشان را كدر و مسموم كنيد، مزارعشان را بسوزانيد. اينها را قبل از سيصد سال بنا
داشتند انجام دهند.(
خاطرات مستر همفر. )
تو كه پيشنهاد صلح مىكنى! شرّ مرسان، به خير تو اميد نيست.
چه كارهاى خيرى را كه ترك كرديم و چه كارهاى شرّى را كه
بهجا آورديم و حالا به صورت غل و زنجير بلاها پاپيچ خودمان شده است و نمىتوانيم خود
را از آن نجات دهيم. چه مىشد اگر دولت ايران و اسلامبول (عثمانى) را عليه كفر
(انگليس) تقويت مى كرديم. شيعيان و علماى شيعهى عراق به جنگ بر له عثمانى و عليه
كفر (انگليس) رفتند. با اين كه عراق مغلوب شد و
انگليس با رشوه بر عراق و نجف مسلّط شد، باز علماى شيعه از مقابله با كفر (انگليس)
دست برنداشتند و مرحوم ميرزا محمّدتقى شيرازى فرمود: «بر مسلمان حرام است كه زير
بار دولت كفر برود.» اول مى خواستند مستقيم و بدون واسطه حكومت كنند، ولى با فتواى
مرحوم ميرزاى شيرازى ناچار شدند با مُحَلِّل و واسطه اين كار را انجام دهند، نخست
فيصل را گذاشتند، او را كشتند، بعد غازى را روى كار آوردند و...انگليس خواست بر له
خود و براى قيموميت بيشتر و تعيين نماينده از نزد خود، انتخابات راه بيندازد، ولى
علما و مراجع نجف مخالفت كردند، همه را چون ايرانى بودند به ايران تبعيد كردند و
سرانجام با گرفتن تعهّد و امضا مبنى بر عدم مداخله در سياست، اجازه ى بازگشت دادند!
|