|
راضى نشديم كه آن چه خدا مى خواهد اجرا شود |
|
|
راضى نشديم كه آن چه خدا مى
كفار مى خواهند جنگ ميان
مسلمان ها ادامه داشته باشد تا بازار اسلحه فروشى آن ها از طرفين رايج باشد و اسلحه
هاى انبار شده را براى رفع احتياج خودشان بفروشند و اسلحه هاى كامل تر و مدرن تر
بسازند. عمدا اختلاف و جنگ و درگيرى راه مى اندازند، بعد مى آيند و ادّعا مى كنند
كه مى خواهيم شما را آشتى دهيم. خوب مى دانند كه چه پيشنهادى به هر دو طرف بكنند،
تا راضى شوند.
اگر حساب كنيم، مى بينيم تمام گرفتارى هايى كه بر سر مسلمان
ها از دست كفار مى آيد، از دست خودمان است.
زيرا از روز اوّل بعد از رحلت پيامبراسلام ـ
صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ بلكه در زمان خود آن حضرت راضى نشديم كه آن چه خدا مى
خواهد اجرا گردد.
راضى نشديم كه آن چه خدا مى
در آن صحيفه اى كه عدّه اى نوشته و امضا
كرده بودند، آمده بود كه وقتى حضرت رسول ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ وفات كرد،
خليفه تعيين نكرد.و صحيفه را نزد ابوعبيده به امانت گذاشته بودند. آيا چنين امتى
رستگار مى شوند؟!
واقعه ى سيّدالشهدا ـ عليه السّلام ـ به حسب ظاهر سخت نشد، زيرا همه در يك
روز اتّفاق افتاد؛ ولى مگر ابن زبير كار را به اين آسانى تمام كرد و خليفه ى سوم هم
آن طور! عبدالرّحمن بن عوف كه اساس روى كار آمدن عثمان را فراهم كرد، از او دست
كشيد و وقتى كه عثمان به عيادتش آمد، روى خود را از او برگرداند. معاويه به عثمان
پيشنهاد داد كه على ـ عليه السّلام ـ و طلحه و زبير را بكش!
تعجب اين كه تمام خرابى اوضاع مسلمانان بادست خود مسلمانان صدراسلام بود.
هنوز پيغمبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ از دار دنيا
نرفته بود كه بزرگان اسلام و پيرمردها و مشايخ اصحاب پيغمبر ـ صلّى اللّه عليه وآله
وسلّم ـ كه حضرت امير ـ عليه السّلام ـ در نزد آن ها جوان بود ادّعا كردند كه حضرت
رسول ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ كسى را تعيين ننموده و خودشان خليفه تعيين
كردند، و اعجب از همه اين كه بيشتر مسلمان ها حالا هم مى گويند:
آن ها كار خوبى كردند و راه خوبى را
پيش گرفتند، رَضِىَ اللّه عَنْهُمْ جَميعا؛ بااين كه آن همه ظلم ها و جنايت
ها و غارت ها و قتل ها از بنى اميّه و بنى مروان و... را نسبت به اهل بيت و خاندان
رسالت ـ عليهم السّلام ـ ديدند!
|