|
قرآن مىخوانيم ولى گويا قرآن نمىخوانيم |
|
|
آقايى در تبريز خيلى كمالات داشته، از جمله اين كه روزى يك صفحه يا يك ورق قرآن مى خوانده و مى گفته است كه خداوند متعال دو نعمت به من ارزانى داشته: يكى اين كه، توفيقِ بُكا در عزاى سيّدالشهدا ـ عليه السّلام ـ را دارم؛ و ديگر اين كه، قرآن را با كسالت نخوانده ام. به عقيده ى بنده خيلى كلام بزرگى است.
قرآن اين قدر عظمت دارد كه خداوند درباره ى آن مى فرمايد: «وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْءَانَ لِلذِّكْرِ»(1) به راستى كه قرآن را براى ياد [خدا] آسان نموده ايم.
آيا درست است با اين عنايت كه خدا به ما كرده، در وقت تلاوت قرآن بدون حضور و توجّه و تدبّر ـ نعوذ باللّه مثل كسانى كه قرآن را قبول ندارند ـ به لقلقهى زبان اكتفا كنيم؟!
در صورتى كه در روايت است كه: «أَنَا جَلِيسُ مَنْ ذَكَرَنِى.»(2)؛ (من همنشين كسى هستم كه به ياد من باشد.) و قرآن خودش مُيَسَّر(3) است براى ذكر. و ذاكر به قرآن، ذاكرِ خداوند جليل و به او متوجه است، مثل اين كه دو نفر با هم صحبت مىكنند، هم اين صحبت مىكند هم آن. خيلى مطلب بالا است، پس ما قرآن نمىخوانيم.
نعمتهايى به اين بزرگى براى ما فراهم است، براى هيچ امّتى، چنين نبوده است كه اينگونه خواصّ و آثار داشته باشد.
1. سورهى قمر، آيهى 17.
2. اصول كافى، ج 2، ص 496؛ من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 28؛ وسائل الشيعة، ج 1، ص 311؛ ج 7، ص 149، 162 و...
3. فراه مشده، آسان. |
|
تاریخ بروز رسانی ( 22 فروردين 1389 ساعت 07:43 )
|